دم گر چه عاشقانه دمادم از او زدم

شرمنده ام به هر کس و ناکس چو رو زدم

از تنگی معیشتمان وا اسف که رو..

..گاهی به آشنا و گهی بر عدو زدم

...

آقا ببین که دلم را شکسته اند

این عده از چه رو به کمینم نشسته اند

دستان این گدای تو را ایها العزیز

با تنگی معاش در این خانه بسته اند

...

بر داد بی کسی ام کس دادگر نشد

بر هر که رو زدم که شود کارگر.. نشد

زین تاک که همه صدها خوشه چیده اند

یک غوره هم برای دل ما ثمر نشد

...

(جانم برای نان به دندان گرفته ام)

از هـُرم نام فاطمه صد جان گرفته ام

شکر خدا که راه خراسان گرفته ام

با خواهرش چو ذکر رضا جان گرفته ام..

..ای یار! انگار، سامان گرفته ام

 

شاعر: اکبر پورآقا