سفارش تبلیغ
صبا ویژن

اسور صرصر توکور باده ویرور گل عمرینی باده

نه رحم ایلور عزیز اشخاصه نه رحم ایلیور یاده

نه رحم ایلور اوشاقه نوعروسه یا که داماده

نه رحم ایلور سینان قلبه نه رحم ایلور دل شاده

پرستاران دوشوبلر زحمته چوخ هم اطباده

بولار فرزند ایراندی برای خدمت آماده

بولار ایثاردور یکسر دل و جان و سر و پاده

پرستار و اطبا پرچمی بالای بالاده

مجازی دارینون رسمی علاوه ضرب منهاده

نه باخمور مکنته واره نه باخمور شهرته آده

بو رسم دار دنیادورکه هر گون هر دم ایفاده

و دینجلمق خیالیدور بوتون آدملن اولاده

دونن صحبت گرانی دی بو گون صحبت کروناده

بو اللرلن بشر نیلوب یوولمور اللری ساده

تمدن مدعی سین گور فروشگاهلاردا دعواده

جهان یکسر بلایاده جهان یکسر تمناده..

..یتیش الله یتیش داده یتیش یارب بو فریاده..

که سنسن صاحب شوکت خلایق زار و افتاده

اولوب خلوت مساجد  هم معابد هم کلیساده

ولی دوشمور بو لبلردن، الهی یا خدایاده

که یعنی جلوه گرسن سن تماما کل اشیاده

شفا سن سن دوا سن سن خداسن سن بو ایجاده

سنون رحمون اگر اولسا؛ مشاکل حل اولار ساده

والا اولماسا لطفون ، باشا چیخماز بو انشاده

سنی ویروک قسم یا رب! او جانه قانلی دریاده..

..عرب اولدوردی غرق اولدی عزایه عرش اعلاده

 خداوندا کرم ایله ؛گله صاحب زمان داده

اکبر پورآقا




تاریخ : شنبه 99/4/28 | 9:20 صبح | نویسنده : | نظر

 

حال مرا چه می شود این سحری که مست مست

از همه عقل و دین و جان یک دفعه شسته دست دست

نیست بود نیست شود هر که علی دوست نیست

هر که در این دایره شد تا به ابد هست هست

---

ناصر و منصور بود ذکر علی علی علی

شعر بود شور بود ذکر علی علی علی

بر در جنات، خدا به خط زهرا بنوشت:

نور علی نور بود ذکر علی علی علی 

---

چاره علی دوا علی آدی گره گشا علی

ذکر علی دعا علی تذکره ی شفا علی

یرده نه تنها که آدی گوگده ده اعجاز ایلیور

شک ایلمه، آل نظره دردیوی سسله یا علی

اکبر پورآقا




تاریخ : چهارشنبه 99/4/11 | 12:11 عصر | نویسنده : | نظر

خدمات کادر درمانی

پرستار و اطبا پرچمی بالای بالاده

بولار فرزند ایراندی برای خدمت آماده

پرستاران دوشوبلر زحمته چوخ، هم اطباده

بولار ایثاریدور یکسر دل و جان و سر و پاده

(اکبر پورآقا)




تاریخ : دوشنبه 99/4/9 | 8:57 صبح | نویسنده : | نظر

حرف دلِ، دلتنگ های زیارت:

صبح یا عصر که از سمت حرم رد می شی

بین رفتن، بین موندن که مردد میشی

چشم خود را تو بر آن گنبد زیبا بنداز

یک نظر هم به حرم از طرف ما بنداز

به گلایه... نه، به رسم ادب از نوکر او

بوسه ای زن به حرم نه! به کف معبر او

از من این بیتو برای حرم شاه بخوان

چشم بنداز بر آن گند ذیجاه بخوان:

«فارغ از عاشق غمناک نمی باید بود

جان من این همه بی باک نمی باید بود»

---

من نه اینکه ز تو و لطف تو غافل باشم

بلکه این هستی خود را به تو قائل باشم

حرف من حرف که نه، درد دل نوکری است

نوکر رو سیهی که خجل نوکری است

هرچه که قافیه بر قافیه او بافت، نشد 

چون گنهکارتر از او به جهان یافت نشد

هر چه باشد تو امیری و منم نوکر تو

نشناسم به خدا هیچ دری جز در تو

اینک این نوکر بیچاره تو را می خواند

از سر دوری تو جای دعا می خواند:

«گر ز آزردن من هست غرض مردن من

مردم آزار مکش از پی آزردن من»

شاعر: اکبر پورآقا




تاریخ : پنج شنبه 99/4/5 | 10:3 صبح | نویسنده : | نظر

یاورم که هستی کاش باورم تو باشیّ و

ساقی و می و جام و ساغرم تو باشیّ و

اف بر این زبان ایکاش تا که زنده ام هر جا

حرف اول و حرف آخرم تو باشیّ و

چاره ساز مشکل ها نام تو بود، زین پس

آنکه نام او هر دم می برم تو باشیّ و

صحن تو شد از این رو آیینه در آیینه

تا که در حرم هر جا بنگرم تو باشیّ و

یک شب دگر ایکاش در میان مهمان ها

با من و دو فرزندم در حرم تو باشیّ و

گم شوم شبی جانا در حریم تو بینم

آنکه می کشد دستش بر سرم تو باشیّ و

گفته ای که خواهر را این چنین که خواهرجان

افتخار من این است خواهرم تو باشیّ و

یاورم تو باشیّ و از تمامی دل ها

واکنم گره ها را همچو مادرم زهرا

شعر:اکبر پورآقا




تاریخ : سه شنبه 98/5/15 | 3:44 عصر | نویسنده : | نظر

ببین یاری ندارم جز تو در خانه

تو شمعم باش من هم مثل پروانه

به سوزت چون بسوزم تا سحر امشب

صبا گوید که بود این بنده دیوانه

چنان مستت شوم از می گساری ها

که از دل برکشم چون نعره مستانه

چنان گردم به دور اسم زیبایت

که مسجد را کنم مانند بتخانه

نه نفرین و نه شکوه از کسی دارم

که من مست می نابم به میخانه

چنان مستم که فقر از یاد هم بردم

بخوانم از طرب من شعر شاهانه

بخر جانا مرا هم چون شهیدانت

بیا بنگر به این بد مهربانانه

تو بارانی نمی پرسی نشان ها را

نظر داری به مسجد هم به میخانه

تو بارانی که نشماری قدح ها را

بگیر از اشک پرکن این دو پیمانه

اکبر پورآقا





تاریخ : سه شنبه 97/10/4 | 11:38 صبح | نویسنده : | نظر

هر چند دخترم من روح پیمبرم من

چون آیه های کوثر پاک و مطهرم من

صاحب دمم چون عبد معبود اکبرم من

من دختر بتولم فرزند حیدرم من

اعجازم و عصایم، وحی ام، پیمبرم من

دردانه و عزیز موسی ابن جعفرم من

---

من رهسپار عشقم باغ و بهار عشقم

من از تبار عشقم صاحب عیار عشقم

من در کنار عشقم دار و ندار عشقم

من سوگوار عشقم من داغدار عشقم

تفسیر کاملی از آیات کوثرم من

دردانه و عزیز موسی ابن جعفرم من

---

شور و طراوتم من عشق و شرافتم من

لطف و عنایتم من جود و کرامتم من

 شأن و لیاقتم من عفو و شفاعتم من

سرتا به پا چو زهرا هر دم قیامتم من

فرزند حیدرم من محبوب داورم من

دردانه و عزیز موسی ابن جعفرم من

---

عشق عالمینده ماه ام، عشاقه کوکبم من

عرفان و دینه برهان، ایمان و مذهبم من

هر چند علم به دوش قرآن و مکتبم من

قربانی حسین و سرباز زینبم من

ظلمه باش اگمرم من زهرای دیگرم من

دردانه و عزیز موسی ابن جعفرم من

---

زهرای دیگرم من در عشق رهبرم من

شیر دلاورم من از شیر برترم من

دارم به قم حرم من مانند مادرم من

ذی جود و ذی کرم من علامه پرورم من

دل خسته می خرم من تا عرش می برم من

دردانه و عزیز موسی ابن جعفرم من

---

یارب بیا توان ده این بال و این پرم را

بگذار برفرازم در آسمان سرم را

 دادم قسم به ندبه من حق مادرم را

قسمت نما دوباره بینم برادرم را

آخر چو خواهرم دل، تنگ برادرم من

دردانه و عزیز موسی ابن جعفرم من

---

یابن الشبیب! بنگر من هم عزا گرفتم

بنگر عزای آن «سر از تن جدا» گرفتم

در بین مقتلش رو بر خیمه ها گرفتم

من راه کربلا را از نیزه ها گرفتم

بنگر که سوگوار آن شاه بی سرم من

لب تشنه زیر لب گفت: ای وای دخترم.. من..

---

ای وای بر یتیمی گریان و خسته باشد

در کنج یک خرابه در غم نشسته باشد

ای وای بر یتیمی که دست بسته باشد

هم صورتش کبود و پهلو شکسته باشد

گوید که عمه می گفت: مانند مادرم من

دلبند اکبرم من در سو گ اصغرم من

اکبر پورآقا




تاریخ : دوشنبه 97/9/26 | 11:54 صبح | نویسنده : | نظر

سنی ماهلن اولدوز اوخشار دیان

ایشیخ گون سنه سینه داغلار دیان

سنون و مهر چادر نمازون گورر

بالالار سنی اوخشار آغلار دیان

غریبیم، غریبانه گیتمه دیان

غریبم یوخومدور مددکار دیان

بو قان یاش توکن گوزلریمدن اوخی

بیر دنیا اورکده سوزوم وار دیان

«چه کم دارد این زندگانی بمان

عزیزم تو خیلی جوانی بمان»

وداع ایلمه ای نگاریم، دیان

گیدور سنسیز الدن قراریم، دیان

دیان غم گونونده منیم یاوریم

دونوبدور خزانه بهاریم، دیان

سنیلن گیدور الدن ای سوگولوم

منیم جان و دار و نداریم، دیان

نجه من مزاره قویوم جانمی

منیم پرپر اولموش عذاریم دیان

«ببین می توانی بمانی بمان

عزیزم تو خیلی جوانی بمان»

اکبر پورآقا




تاریخ : شنبه 97/9/24 | 2:10 عصر | نویسنده : | نظر

آواز خوش از دور و دهل یعنی چه؟

در دفتر تو این همه پل یعنی چه؟

با این دو سه پست دیگری که داری

حالا شده ای مدیرکل یعنی چه؟

اکبر پورآقا




تاریخ : سه شنبه 97/9/20 | 9:26 صبح | نویسنده : | نظر

شعر مناجات با حضرت امام زمان ارواحنا لتراب مقدمه الفدا

و گریز به شهادت جانسوز حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) و فاطمیه

 

حال خراب ما را، آقا بیا درست کن

این کار و بار زار ، ما را بیا درست کن

لطف و عطای زهرا دست مرا گرفت و

از کوی ظلمت آورد، اینجا بیا درست کن

من اولش که گفتم دریاب نا بلد را

گم کرده ام شما را حالا بیا درست کن

یا کربلایی ام کن یا جمکران ببر یا..

..بی آبروییم را اصلا بیا درست کن

ما را غبار کوی زهرا حسابمان کن

امشب میان روضه جانا بیا درست کن

قنبر نه فضه هم نه مثل مدافعانت

چندتا شهید بی سر از ما بیا درست کن

از بعد عدل حیدر روی خوشی ندید و..

..در، های و هو فتاده دنیا بیا درست کن

گهواره را رها کن زین تخته ها علی جان!

تابوت را برای زهرا بیا درست کن

ای کاش می شد اصلا این میخ در نباشد

این میخ تیز در را بابا بیا درست کن

اکبر پورآقا




تاریخ : یکشنبه 97/9/18 | 8:2 صبح | نویسنده : | نظر


  • paper | فروش لینک ارزان | بک لینک رایگان
  • آکوا - مصطفی | فروش رپرتاژ آگهی